دوستت دارم های یه عاشق
هر کجا هستم باشم آسمان مال من است پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است ......
چشمانم به نگاهت حسودی می کنند اگر "تو" را امتحان میگرفتند، برای توووووووو ........ گل سرخ رادوست دارم چون رنگ خونه. خون را دوست دارم چون در رگ جاریست . رگ را دوست دارم چون به قلب راه داره . قلب رادوست دارم چون جایگاه توست. از امروز صبح, تو رو در آغوش مهرم می گیرم و حمل می کنم, تو روبا پاهای عشق راه می برم, تا زمانی که مرگ, ما دو نفر رو از هم جدا کنه. چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي میخواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز : براي پرستش......... خیلی دوست دارم نفسم............بدون تو هیچی برام معنا نداره هرروز, تو رو در آغوش مهرم می گیرم و حمل می کنم, تو روبا پاهای عشق راه می برم, تا زمانی که مرگ, ما دو نفر رو از هم جدا کنه. هر روز تو را میبینم کنار پنجره اتاقم احساس آرامش میکنم وقتی تو را میبینم ، تو در کنارمی ، در کنار پنجره، همینجا تو عشق منی ، تو مال منی . تو همه هستی منی ، تو بهترین لحظه زندگی منی. قلبم تنها برای تو می تپد ، این لحظه های سخت زندگی به عشق تو میگذرد به عشق تو ، عاشقترینم تو همانی هستی که مرا از سراب تنهایی نجات دادی ای تنها بهانه برای نفس کشیدنم. بیا و همچنان بهانه من برای زندگی در این دنیای بی محبت باش . همه دنیا یک سو ، تو نیز که همه دنیای منی سوی دیگر! من این سو که دنیا است را نمیخواهم ، من تنها تو را میخواهم . تو عشق منی ، تو مال منی. تو را میخواهم نه برای نیاز خویش ، تنها برای قلب تنهایم. این تویی که تنها لایق قلب پر احساس منی زیرا تو پر احساس تر از این قلب عاشق منی. تولد تولد تولد سحر جوجو مبارک من شایانم واسه تولد سحر جونم پست گذاشتم صدای بهم خوردن بال معصوم فرشته ها می آید انگار آمدنت نزدیک است لمس بودنت مبارک عشق یعنی خاطرات بی غبار دفتری از شعر و از عطر بهار عشق یعنی یک تمنا , یک نیاز زمزمه از عاشقی با سوز و ساز عشق یعنی چشم خیس مست او زیر باران دست تو در دست او عشق یعنی ماتهب از یک نگاه غرق در گلبوسه تا وقت پگاه عشق یعنی عطر خجلت ....شور عشق گرمی دست تو در آغوش عشق عشق یعنی "بی تو هرگز ...پس بمان " تا سحر از عاشقی با او بخوان عشق یعنی هر چه داری نیم کن از برایش قلب خود تقدیم کن می خوام تو رو که باشی ، جون بدی تا نمیرم می خوام تو رو که باشی ، تو دم دم نفس هام می خوام تو رو که باشی حتی اگه نباشم می خوام تو رو که باشی ، گم بشی تو وجودم از من بخواه که باشم ، بودنی رنگ موندن از تو می خوام که باشی ، باشی و باشه یاور از تو می خوام که باشی تا که ترانه باشه دست ودلم از نوشتن قاصر است نمی دانم چه بگویم یا چه بنویسم.این داغ بزرگ و جانسوز را به همه مردم عزیز تسلیت عرض می نمایم.ناصر خان اسوره عزیز رفتی ولی یادت همیشه در دروازه دلهایمان جا دارد. کاش آن شب را نمی آمد سحر کاش گم در راه پیک بد خبر ای عجب کان شب سحر اما به ما تیره روزی آمد و شام دگر دیده پر خون از غم هجران و او با لب خندان چه آسان بر سفر ای دریغ از مهربانی های او دست پر مهر آن کلام پرشکر غصه ها پنهان به دل بودش ولی شاد و خرم چهره اش بر رهگذر در ارزان زان ما بود ای دریغ گنج پنهان شد به خاک و بی ثمر تا پدر رفت آن سحر از پیش رو بی نشان را خاک تیره شد به سر زندگی ناصر حجازی ابعاد مختلفی دارد که یکی از ابعاد آن قبل از مرگش هرگز نزد افکار عمومی روشن نشد، زیرا خود او نمی خواست متهم به ریاکاری و تظاهر شود. «ناصر»ی که سال ها قبل عدهای او را به عدم حضور در حرمین امام حسین (ع) و حضرت عباس (ع) متهم کرده بودند، در یک نیمه شب در حرم حضرت ابوالفضل (ع) اشک ریخت. «ناصر»ی که مخالفانش می دانستند انگ فساد مالی و اخلاقی به او نمی چسبد و ناجوانمردانه اعتقادات وی را نشانه می گرفتند، در زمره بانیان یک هیأت قدیمی عزاداری در تهران بود. «ناصر»ی که می گفتند هیچکس و هیچ چیز را قبول ندارد، دلی داشت مثل آیینه و مثل رود که به دوستانش می گفت اگر کاری می کنم، برای خدا است، نباید همه آن را بدانند، مهم این است که همان بالایی بداند. «ناصر»ی که میشناختیم و شاید هم خوب نمیشناختیم، همانی است که در شب 28 صفر 2 سال پیش در بین عزاداران امام حسن مجتبی(ع) حاضر شد و اشک ریخت. آن روز حجازی که از مشکل تنفسی رنج می برد و اگر جایی بوی دود و حتی بوی غذا به مشامش می رسید، سرفه های وحشتناک امانش را می برید، بدون کوچکترین مشکلی بر سر دیگ حلیم نذری حاضر شد و حتی یک سرفه هم نکرد. فردای همان روز به دوستانش گفته بود منی که به خاطر حساسیت شدید ریهام حتی آشپزخانه خانه را به منزل فرزندانم منتقل کردهام، شب 28 صفر بدون کوچکترین مشکل رفتم و دیگ حلیم را هم زدم!... و بالاخره «ناصر»ی که دست آخر به دست بیرحم سرطان از پا درآمد، سال ها قبل – شاید 10، 12 سال پیش – مخارج درمان یک دختر سرطانی را تقبل کرده بود؛ دختری که نمی دانیم هنوز زنده است یا نه. مامان گلم ومامان عقچولي عزيزم روزتون مبارك نيمي از من مال تو هیچ کس در برابرم چون تو پر از احساس و مهربانی نیست آبی چشم های این مردم مثل چشم تو آسمانی نیست راستی جز صدای شفافت من صدایی زلال نشنیدم چهره خوب و دلپذیرت را بارها رو به روی خود دیدم هیچ کس زندگانی خود را چون تو این سان نریخت در پایم نور چشمان هیچ کس چون تو آه! روشن نکرد فردایم در كویر خلوت دلم با لبانی تشنه راه دشواری را در پیش گرفتم می دانم كه نیاز به جرعه آبی دارم تا خود را با آن سیراب نمایم در قلبم غوغایی است غوغای عشق تو نگاهت برایم همچون رودخانه ایی است كه هرگز درآن ركودی نیست می خواهم كه مرا به حال خود وا مگذاری و مرا همیشه با خود همراه سازی بگذار تا از احساسات شیرینت لبریز شوم بگذار تا به وسعت قلب پرمهرت دست یابم زلالی عشقت را از من مگیر، انشای چشمت را برایم بخوان تا با شنیدن آن سرشار از شادی شوم بر چهره گل نسیم نوروز خوش است در صحن چمن روی دلافروز خوش است خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد نگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمد صبوح آمد صبوح آمد صبوح راح و روح آمد خرامان ساقی مه رو به ایثار عقار آمد عشق تو همچون افقی بی انتهاست تو ممکن است درتمام دنیا فقط یک نفر باشی،ولی برای من تمام دنیا هستی. دوستت دارم ،نه به خاطر شخصیت تو،بلکه :به خاطر شخصیتی که من درهنگام باتو بودن پیدا می کنم. if one night you wake up and a big fat male is trying to put you in a sack please don’t be afraid because i told santa all i want for christmas is you
اگه یه شب بیدار شدی و دیدی یه مرد چاق و گنده داره تورو توی کیسش میزاره لطفا نگران نشو. چون من به بابا نوئل گفتم تورو برای کریسمس میخوام! I am dreaming of white Christmas , with every christmas card i write, May your days be merry and bright, and May all your christmases be white.Happy Christmas به یه کریسمس سفید فکر میکنم، با هر کارتی که برای کریسمس آماده میکنم، آرزو میکنم که همه ی روزهات شاد و آفتابی (روشن) باشن، و امیدوارم که همه ی کریسمس هات سفید باشن. کریسمس مبارک ز ســرزمين عطرها و نورها چه دور بود پيش از اين زمين ما نگاه کن که من کجا رسيده ام تقديم به توكه يادت در ذهنم وعشقت در قلبم و عطر مهربانيت درتمام وجودم است. عزيزم محبت را در پاكي نگاهت وصداقت رادروجود مهربانت معني كردم وبدان كه زيباترين لحظه هايم با تو بودن است. با وجود تو زندگي شيرين است وابدي. بی عشق شبی نیست که دیوانه نباشم مستم اگر صاحب مبخانه نباشم ای عشق اگرجان طلبی آن به تو بخشم از جان چه عزیزتر بگو آن به تو بخشم و آن زمان که عاشق مي شوي و مي داني که عشقي هست
برای عبور از جاده عاشقی فقط یک بهانه می خواهم برای عشق بازی با دلم یک نگاه و کاشانه می خواهم برای رقص و شور شعر هایم چشم تو و یک ترانه می خواهم برای با تو ماندنم یک عشق بی کرانه می خواهم من برای واژه های گوشه گیرم یک کتابِ پر افسانه می خواهم برای ماندن بی تردید و خواندن بی تخریب یک بغل احساس جانانه می خواهم . برای با تو جاری شدن یک تعبیر ساده می خواهم برای عشوه ای زنانه از جان یک لبخند بی قاعده می خواهم و آخر هم از اینهمه هیاهو و تلاطم من تو را یکبار بی بهانه می خواهم کنار سیب و رازقی ابر شدم صدا شدی زیبای من دریای من مجنون لیلی بی خبر کنار هر ستاره ای
و نگاه مشتاق و تشنه تو
به دستان گریزان من
ناگسستنی است..
چقدر خستگی ناپذیرست...
آشوب نگاه تو..
بی شک من
رتبه اول میشدم
...
بس که تکرار کردم
نامت را در مرور خاطرات!
برام هیچ حسی شبیه تو نیست ! کنار تو درگیر آرامشم
همین از تمام جهان کافیه.. همین که کنارت نفس میکشم . . .
برام هیچ حسی شبیه تو نیست تو پایان هر جستجوی منی
تماشای تو عین آرامشه .. تو زیباترین آرزوی منی

I want to live to be
a hundred minus one day,
so I never have to live
without you. 

گل من ایستاده است در مقابل چشمانم
عطر تو عاشقانه پیچیده اینجا







عزیز هم ترانه ، تو واژه ها اسیرم
تو لحظه های دردم ، محکم بگیری دستام
حتی اگه تو رویا ، خیال رفته باشم
حتی وقتی نبودی ، من عاشق تو بودم
از من بخواه که باشم ، کم نیارم تو دستات
پرپر بشم تو حس ناز لطیف چشمات
حست کنم تو رگ هام عین ترانه خوندن
تو لحظه هام بمونی تا دمدمای آخر
اگه یه روز بمیرم ، اگه یه روز بمیرم
اگه یه روز بمیرم ، رو شونه ی تو باشه







نيم ديگر هم مال تو
تمام قلب و احساسام وقف تو
به خدا دگر چيزي ندارم
همان هم مال تو
جان ناچيزم فداي موي تو
مادرم
اي عصاره ايمان
اي چكيده ايثار
اي خود عشق
عاشق بودن و عاشق ماندن
را به من هم بياموز
مادر خوب


از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست 
صفا آمد، صفا آمد که سنگ و ریگ روشن شد
شفا آمد شفا آمد شفای هر نزار آمد
حبیب آمد حبیب آمد به دلداری مشتاقان
طبیب آمد طبیب آمد طبیب هوشیار آمد
سماع آمد سماع آمد سماع بی صداع آمد
وصال آمد وصال آمد وصال پایدار آمد
ربیع آمد ربیع آمد ربیع بس بدیع آمد
شقایقها و ریحانها و لاله خوش عذار آمد
کسی آمد کسی آمد که ناکس زوکسی گردد
مهی آمد مهی آمد که دفع هر غبار آمد
دلی آمد دلی آمد که دلها را بخنداند
می ای آمد می ای آمد که دفع هر خمار آمد
کفی آمد کفی آمد که دریا دُرّ ازو یابد
شهی آمد شهی آمد که جان هر دیار آمد
کجا آمد کجا آمد کزینجا خود نرفته است او
ولیکن چشم گه آگاه و گه بی اعتبار آمد
ببندم چشم و گویم شد، گشایم گویم او آمد
و او در خواب و بیداری قرین و یار غار آمد
کنون ناطق خمش گردد کنون خامش به نطق آمد
رها کن حرف بشمرده که حرف بی شمار آمد

قلب من خالی ز هر رنگ و ریاست
زندگی با آرزو ها روبروست
با تو بودن از برایم آرزوست
نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاجها , ز ابر هـا , بلورهـا








تو آمدی از دورها و دورها
به اين کبود غرفه های آسمــان
کنون به گوش من دوباره ميرسد
صــدای تــو
کنون که آمديم تا به اوجها
مرا بشوی با شــراب موجها
صدای بال برفی فرشتــــگان
مرا بپيچ در حرير بوسه ات
مرا بخواه در شبان دير پا
مرا دگر رها مکن
مرا از اين ستاره ها جدا مکن









![]()
![]()
و مي داني که عشقي هست
و باور داري کسي که تو را دوست دارد
و در آن شبهاي سرد و يخبندان با تو مي ماند..
در آن لحظات مي فهمي دوست داشتن چقدر زيباست .....
و باور داري کسي که تو را دوست دارد
و در آن شبهاي سرد و يخبندان با تو مي ماند..
در آن لحظات مي فهمي دوست داشتن چقدر زيباست .....
![]()




نشسته عطر عاشقی
من از تبار خستگی
بی خبر از دلبستگی
عاشقم

شاه شدم گدا شدی
شعر شدم قلم شدی
عشق شدم تو غم شدی

آسوده در رویای من
این لحظه در هوای تو
گمشده در صدای تو
من عاشقم مجنون تو
گمگشته در بارون تو

در کوچه های دربه در
مست و پریشون و خراب
هر آرزو نقش برآب
شاید که روزی عاقبت
آروم بگیرد در دلم

نشسته ابر پاره ای
من از تبار سادگی
بیخبر ازدلدادگی
عاشقم

اشک شدم صبر شدی
برف شدم اب شدی
قصه شدم خواب شدی


| Design By : Pars Skin |
























